کودک دبستانی که هر روز سر راه مدرسه دخترک علیلی که فقط چشمانش بینایی داشت را می بیند و دلش بحالش می سوزد او تصمیم می گیرد هر روز پول تو جیبی روزانه اش را به ان دخترک بدهد و خود در زنگ تفریح گرسنگی را تحمل کند تا بتواند به او کمک کند او دلش می خواست روزها زودتر تکرار شود او به ان دخترک علیل کمک کند و از گرمای برق نگاهش دلگرم شود و لذت احساسی همچو نیکی به همنوع اش را تجربه کند.
برچسب: نیکی کریمی,نیکی میناژ,نیکی مظفری,نیکی بلا,نیکی کریمی و سحر قریشی,نیکی فیروزکوهی,نیکی,نیکیتا,نیکی صالحی,نیکی کریمی و بهاره رهنما,
نویسنده: آیلین سلیمانی